|
وقتی همه می يان و می رن و هيچ کس به خاطره ها دل نمی بنده من هم حرفی ندارم! منم يه خاطره می شم مثل همه خاطره ها! فراموش شده در يادی که بر باد رفت. نه شادم نه آروم نه عاشق. شادی رو آدمهای کينه ای ازم گرفتن . آرامشم رو دشمنی های بی دليل خراب کردن و عاشقی رو حس شک و ترديد و خستگی پر کرد. دلم گرفته از تمام روزها و شبهای اين خاطره شدنها ...و.... دلم گرفته از این روزها
به دنبال تو می گردم تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم به دنبال تو می گردم که شاید چشمهایم را به چشمانت بدوزم تا نگاه خواهش دل را عیان سازم که شاید دستهایم را به دامانت بیاویزم و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم به دنبال تو می گردم که قدری از حصار این جهان بیرون رویم و ساغری از باذه ی آتش به کام یکدگر ریزیم که قدری از فراز عشق بالاتر رویم و درد را غم زار دل سازیم که قدری محو در چشمان هم باشیم... به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت ... همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را ، تنها تو بدان تو بیا... تو بمان با من ، تنهاتو بمان به جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو ، به جای همه گلها تو بخند اینک این من که به پای تو افتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز تو بگیر... تو ببند... تو بخواه... پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ی ابر هوا را تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش
**~**فرصت ها سخت به دست مي آيند, و زود از دست ميروند ، پس سعي کن از آن گونه انسان هايي باشي که ، براي گفتن احساساتت از هيچ کس و هيچ چيز ترسي نداري. . . شايد آن که امروز هست فردا نباشد **~** **~**تا آن زمان که بگذری از کوچه دلم من غرق حسرتم و هیاهو وانتظار **~** وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان که بايدند نه بايد ها... مثل هميشه آخر حرفم حرف آخرم را با بغض مي خورم عمري است لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم : باشد براي روز مبادا نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ..... تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ..... انتظار آمدنت
در شگقتم كه سلام كردن آغاز هر ديدار است، ولي در نماز پايان است. شايد اين بدين معناست كه پايان نماز، آغاز ديدار است
نه از دیوانگی هایم می گویم از ساعتها و لحظاتی می گویم که عاشقانه در رویاهایم با تو در خلوت درد و دل کردم نه آرام تر شدم حس عشق...... نه جنون داشتم نه دیوانه ام نه درمانده و بیچاره ام نه چون عاشق شیدایی ام و با مهربانی واژه دوستت دارم را نثارم کردی تو تنهاترین تنهای قلبمی آمده ام فریاد بزنم در خلوت خویش در کنار دریا در کنار رود در تمام آرزو های محال در تمام روزهای بعد و گذشته و اینده فقط به وصال تو کامیابم به عشق تو امیدوارم به روزهای خلوت آینده دل بسته ام به این دنیا...... نه به دنیای عاشقانه ی مان
سال نو بر همه ی شما دوستای گلم مبارک سال خوبی داشته باشین شرمنده اگه خیلی دی اومدم
چقدر تنها ماندم برای بوییدن یک گل برای شنیدن یک صدا برای خواندن یک شعر چقدر تنها ماندم ...... برای غرق شدن در یک نگاه برای یافتن آرامش یک نوازش و برای سوختن در شعله عشق چقدر تنها ماندم ....... چقدر تنها ماندم ... من دوباره تنها ماندم .... برگرد .... من دوباره تنها ماندم ...
هوای گریه با من نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها، رها، من ... ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا، جدا من ... نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا ،من ... ستاره ها نهفته در آسمان ابری دلم گرفته، ای دوست ... هوای گریه با من هوای گریه با من... دنیا را میبینی؟ یک طرف سرخ به رنگ خون، آن طرف سفید به رنگ کریسمس، اینجا سیاه به رنگ عشق. گریه ام میگیرد از این همه تضاد.
دلتنگي هايم.......!
دیگه محاله تو رو داشتن... تو رو خوندن .... با تو موندن.... تو خیالم با تو هستم... عشق خوبم...من نخواستم که بشه... دیگه محاله تو رو خواستن...از ته دل....ولی من هنوز می خوامت... عشق خوبم...من نخواستم که بشه... کاش میشد با تو بمونم... تا همیشه تا ابد... کاش میشد با تو بخونم..تنها آواز عاشقونه... کاشی که این کاش ها نبودن من تو ما میشدیم تا همیشه... کاش.............
دلم از ... دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است. و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج می شود خاموش نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست. نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند. و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد. کسی که از جیب خود چیزی به تو می دهد تا از قلبت چیزی بگیرد ، چقدر نابیناست
سلام دوستای من امروز یکی از بهترین روزای منه... تولد یکی از عزیز ترین کسای منه این پست تقدیم به تو همراه با بهترین آرزوها..... شمع ها رو یادت نره فوت کنی داداشی من در آذر سالى به نکويى تولد ... تولد
باید آهسته نوشت با دلی خسته نوشت با لبی بسته نوشت روی هر سنگ نوشت اگر عشق نباشد هیچ نیست مناظر زیبای جنگل ابر شاهروود
فانوس دریای من...
چشمانم برای دیدن واژه ات بیقرارند اما چگونه بنویسم مدادهای سیاه برای نوشتن نام سپیدت نامحرمند عزیز من طرح روشنت را بر تن کدام سیاهی نقش کنم تا تو را بنگرم !! نه ، دلم راضی نیست باشد، تو سهم دیدار من نیستی تنها زمزمه ات می کنم من به تکرار واژه ات نیز خشنودم ...
وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی... از هر چه قرار است غیر تو باشد... خواهم گذشت.
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟ غصه هايت براي من ... همه بغضها و اشكهايت براي من .. صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده...
چشمهایت را بهانه ای می سازم حجم دلواپسی های خویشم کالترین سیب که دربن بست خیال های مشوشم هرگز نمی رسد تو در زمستان بودنم
بدون شك! نازنین ! با من ماندن ، خطر کردن است .. کار تو درست بود !!
خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام ..خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شدن چشمام ... خداحافظ کمی غمگین...به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ ..نه اینکه رفتنت سادست نه این که می شه باور کرد دوباره آخره جادست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و باتو همینه رسم این دنیا |
About![]()
به یادگار برای کسی که نه...برای به یادگار ماندن روزهای Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 Links
فانوس دریا داداش فرهاد |