تبليغاتX
تنهاتر از تنهایی

تنهاتر از تنهایی

 

به نام عشق ، به یاد عشق ، برای عشق

 

به نام عاشقی که فانوس قلبش طنین عشق می نوازد

 

تقدیم  به

 

عشق ها ، آرزو ها ، امید ها و انتظار ها

 

به کسانی که عذاب میکشند و از عذاب عشق لذت می برند

 

تقدیم به

 

اشک های سوزان و خنده های نا پیدا

 

به

 

فنا شده ها و تباه شده ها

 

و سر انجام تقدیم به

 

کسانی که چون اقیانوس ظاهری آرام و باطنی شوریده دارند . . . !

 

فریاد بر آوردم چه کسی همدم من می شود تا تنـهاییم را با او قسمت کنم . . . ؟

 

فقط ســـکوت بود و سـکوت . . .

 

و از آن زمان تنــهاییم را با ســـکوت قسمت میکنم

 

امشب وجود خسته و پاییزی دلم احساس می شود

 

دلم غمگین است و جای خالی لحظه ها جان می سپارند و می میرند

 

لحظه هایم پر شده از احساس مـ رگ  و ت ن ه ا يی و  س ك و ت. . . 

 

و چقدر تنــهام . . . ! ! !

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت2:4توسط فرزانه (فانوس) | |

 

من در خلوت تنهایی خود به این باور رسیده ام که اینجا برای زنده ماندن باید مرد.

 

مرگ کجایی ؟؟

میخواهم از خواب بیهوده ی زندگی برخیزم ...

خسته ام ...

                     خستــــــــــــــــه !!!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت2:2توسط فرزانه (فانوس) | |

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد

 دلم تنگ است

 دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

تو را من دوست ميدارم اگرچه خوب ميدانی وگرچه در غزلهايم به تأکيد فراوان گفته ام اين را تو را من دوست ميدارم و با تو زندگی زيباست و بی تو زندگانی...بگذريم از اين سخن...بيجاست!برای با تو بودن اين شروع بی نظيری بود،اگر بهارمی دانست،برايم غنچه سرخ گلي را ميشکوفانيد که با آن خير مقدم گويمت اما نمیدانست گمان می کرد ، روز آخر ديدار ما آن روز بهاری است  شايد من خودم هم اين چنين بودم !پذيرايت شدم ، با بوسه و لبخند تنت چون ديدگانت سرد و احساس گريزی بی امان در چشم تو پيدا غروری سهمگين و وحشت آور بود،که از چشم تو می باريد و من با خويشتن گفتم « چگونه اين غرور شرمگين را بوسه بايد داد؟! »که سيمای غرورم سهمگين تر از غرورت بود  « تو را من دوست می دارم

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت11:35توسط فرزانه (فانوس) | |

سلام

سال نو مبارک

من فرزانه۲۱ ساله دانشجوی رشته ......

بماند.....

این اولین پسته منه

ببخشید فعلا وقت ندارم ولی قول می دم به همین زودیا براتون بگم

یه چیزایی که مثل خوابه ولی واقعیت داره

حالا بمونه واسه بعد ......

فقط اینو بگم که یه چند وقتی میشه که یه اتفاقایی واسه دلم افتاده

نمی دونم چی بگم

ولی بعدا حرف برا گفتن زیاد دارم

امیدوارم اونی که دلشو تو دلم جا گذاشته هم اینا رو بخونه

دوستون دارم نظر یادتون نره

امیدوارم سال خوبی داشته باشین

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت14:24توسط فرزانه (فانوس) | |