تبليغاتX
تنهاتر از تنهایی

تنهاتر از تنهایی

سلام دوستای ناز من

اگه دیر اومدم ببخشید

 

در گیر مراسمی بودم که برام خیلی مهم بود و زندگی و آینده مو تعیین می کرد

 

برام دعا کنین.....

دوستون دارم 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت10:53توسط فرزانه (فانوس) | |

 

 

و حالا برای تو مینویسم

 

برای توئی که بدانی دوستت دارم

 

آری با توام

 

با تو که باورت نمی شود جمله " دوستت دارم " واژه سختی است

 

که نمی توان به هر کسی گفت

 

وحالا گوش کن به من...

 

منی که عشق از من خاکستر ساخت

 

و نابود شد

 

حالا دوباره عشق برایم هدیه ای آورده که این بار زودتر

 

واژه دوستت دارم به زبانم آمد

 

خودت خواستی ....

 

این حرف دلی بود

 

که تازه از شکست عشق ترمیم یافته و این بار نمی داند...

 

همه حرف من اینست !!!

 

که  نمی داند این روزگار برایش چه سرنوشتی رقم زده

 

و حالا این بار خودش رامی سپارد به باد

 

تا او را هر کجا که می خواهد ببرد

 

ولی دل چی؟

 

دل من تو را می خواهد

 

آری تو را

 

توئی که نمی دانم واژه دوستت دارم را  چه معنی می کنی؟

 

بار ها گفته ام

 

باز هم می گویم

 

انگار سالهاست می شناسمت

 

حس می کنم خیلی وقت است دوستت دارم

 

فصل ها می گذرند و واژه عشق به من ثابت نکرده که معنیش چیست؟

 

به راستی آیا تا به حال عاشق بوده ای؟

 

می توانی عشق را به همان پاکی که هست معنا کنی؟

 

نمی دانم چرا ولی حس می کنم هیچکس عشق را به درستی درک نکرده ست

 

به همان پاکی به همان صداقت

 

و جاذبه ای که عشق برای عشق می آورد

 

من هم ناتوانم بگویم معنیش چیست

 

ولی به حقیقت این واژه پی خواهم برد

 

شاید روزگار به من فرصتی ندهد که آن را به حقیقت خودش معنا کنم

 

از تو می خواهم بیایی بر مزارم و واژه عشق را بر سنگ قبرم حک کنی

 

اگر بودم خودم برایت می گویم و عشق را به راستی خودش نشانت می دهم

 

تا بدانی چه صادقانه دوستت دارم

 

ای دوریت آزمون سخت زنده بگوری

 

   قلم از خودم

                                                  

                                                                     

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت17:29توسط فرزانه (فانوس) | |

 

 

 

 

وای از این لحظه که چقدر دلتنگم

 

ای رویا

 

ای خیال

 

و حالا...

 

ای تو که تنها می توانی

 

برایم یک خواب باشی

 

ای خواستنی ترین خواستن

 

می دانی چه کرده ای با من تنها ؟

 

ای کاش خاطره ها زنده می شدند

 

و من تنها یک لحظه ...

 

یک لحظه

 

آن را با عمق وجودم حس می کردم

 

یاد آوردم روزی را که گفته بودی:

 

خواهد آمد روزی که به تمام آن خاطره ها بخندیم و آن ها را یکی یکی مرور کنیم

 

آه

 

کاش تنها یک لحظه خواب آن روز را می دیدم

 

کاش تنها یک لحظه عمق نگاهت را دوباره جستجو کنم

 

و ای کاش هایی که فقط کاش بوند

 

و بس ...

 

نمی دانم انگار

هر لحظه که یاد می کنم تو را

آسمان دلم ابری ست

 

نمی دانم چرا

بغض حرفایم نمی شکنند؟

 

اینجا هم غصه ها

زیر ابر ورم کرده اند

اینجا هم تنهایی نم کشیده است

 

نمی دانی حالا دیگر حسرتت چه درد است

 

تا به حال اگر ندیدنت غم بود

حالا دیگر نشنیدن صدایت ....

آه

که نمی توانم بگویم....

 

                        قلم از خودم 

 

 

خدا دیگه خسته شدم می خوام فراموشش کنم

 

خدا یا به من تحمل سختی های زندگی رو بده

 

می دونم همش امتحانه و می دونم این آخرین سختی و تلخی زندگیم

 

 نیست

 

پس ازت می خوام مثل همیشه همراهم باشی

 

و همیشه از این که منو از خطرات و گناه در امان نگه داشتی

 

ازت ممنونم

 

خداجووووووووون خیلی دوست دارم...

 

 

 

 

 

                                 برای همیشه فراموشت کردم عشقه قدیمی                               

فراموش

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت0:40توسط فرزانه (فانوس) | |