تبليغاتX
تنهاتر از تنهایی

تنهاتر از تنهایی

 

چشمانم را بستم

در گذر گاه خیال  در پی کوچه تنهایی خود

با نگاهی آشنا گشتم

گرم و صمیمی

مهربان بود و کمی تنهاتر از من

دست خود در دست او دادم

و دگر تنهایی هیچ معنایی نداشت.

( قلم از خودم )

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت17:18توسط فرزانه (فانوس) | |

 

عشق را با تو میخواهم

 

پیش از آنکه تو را ببینم و با تو همسفر جاده های زندگی شوم،پیش از آنکه تو

بیایی و

 

مرا از حال و هوای دلگرفته ات رها کنی معنا واقعی عشق را نمیدانستم و

عشق

 

برایم بی معنا بود...

 

پیش از آنکه تو بیایی  قلب من بازیچه ای بیش نبود،روزی صدها بار میشکست و

 

همیشه آرزوی یک لحظه تنهایی میکرد!

 

عزیزم تو آمدی و هوای قلبم را بهاری کردی،تو را برای همیشه لایق قلبم

میدانم!

 

عشق را با تو شناختم ای یار همیشه وفادارم، همیشه ماندگارم!

 

تو یک عشق جاودانه ای، عشقی که هیچگاه نمیمیرد و نمیسوزاند قلبم را!

 

پیش از آنکه تو بیایی آرزوی تو را داشتم، روزی صدها بار تو را از خدا می خواستم!

 

تو آمدی، با عشق آمدی، هدیه کردی به من محبتهایت را و قلبم را عاشق قلب

مهربانت کردی!

 

هرچه بخواهم از خوبیهای تو بگویم نمیتوانم، تو بهترینی عزیزم...

 

تویی عزیز دلم، گلم، همدمم.....فدای تو، هر وقت بخواهی میشوم قربان

تو...........

 

خیلی دوستت دارم عزیز دلم، تو یعنی عشق، یک عشق بی پایان....

 

چه صفایی دارد این زندگی با تو، چه لذتی دارد لحظه های عاشقی در کنار تو..

 

چقدر تو مهربانی، فدای قلب مهربانت...

 

حالا که عشق را با تو شناخته ام بگذار به تو بگویم که بدجور عاشقت هستم!

 

حالا که معنای دوست داشتن را به من یاد دادی بگذار به تو بگویم که خیلی

دوستت

 

دارم.........

 

حالا که زندگی تنها با تو شیرین است بگذار بگویم که بدون تو هرگز عزیزم......

 

عزیزم، ای بهترینم حالا که تو را دارم دلم بیشتر از همیشه شاد است.....

 

خیلی خوشبختم از اینکه تو را دارم، هیچوقت تنهایت نمی گذارم، با تو میمانم تا

لحظه ای

 

که در این دنیا مهمانم!

 

عشق را با تو شناختم، عشق را تنها با تو میخواهم، عشق را بدون تو بی معنا میدانم!

 

  

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت12:20توسط فرزانه (فانوس) | |

 

مانده ام براي تو

در راه زندگي ، حالا که عاشقم ، تنهاي تنها مانده ام براي تو!

مي مانم با تو ، تا بگويم بي تو نميتوانم بمانم با زندگي!

زندگي فداي تو ، بي تو نمي مانم بدون تو!

مي مانم براي عشق ، براي عشقي که سرچشمه آن تنها تويي عزيزم!

مانده ام براي تو ، براي تو که برايم عزيزي ، براي تو که يک دنيا دوستت دارم و بدون تو
محال است بسازم با تنهايي!

اين قلبم ، و اين هم احساسات من ، حالا تو هستي و يک عاشق هميشگي!

مانده ام در اين لحظه ها تنها براي تو ، تو اولين و آخرين اميدم در زندگي هستي !

اي زمين تو براي خود بچرخ ، اي خورشيد تو براي خودت بتاب ، اي عشق تو براي خودت
بسوز ، راه من جداست از اين دنيا ، من مانده ام براي يک قلب تنها !

قلبي که با وجود قلب تنهايم ديگر تنها نيست ، عشق را باور کرده ام ،ديگر اختيارم
دست خودم نيست!

مانده ام براي تو ، براي تو که برايم بهتريني ، و جز تو ديگر هيچ چيز برايم با ارزش نيست!

با ارزش تر از تو وجود پر مهرت است ، با ارزش تر از وجودت قلب مهربانت است!

مانده ام براي قلبت ، تا ابد و براي هميشه ، تا آن لحظه که ديگر هيچکس جز تو را
نميشناسم ، نميبينم و باور ندارم که روزي تنها بوده ام!

مانده ام براي تو ، براي تو که برايم معناي واقعي عشقي عزيزم! 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت22:25توسط فرزانه (فانوس) | |